تبليغاتX
آنچه پیش آید خوش آید !!!
خوب نشه حالا که چی؟پس چنتا؟اصلا مگه بیکاری؟

یکی نیست بهت بگه آخه تو مگه کار و زندگی نداری؟

چرا چنتا؟

حالا که ۲ سال دیر کردی ۲ سال دیگه هم نمیامدی دیگه گوش ملت رو پر کنی از ...

جوابیه:

نه عزی من ۲ سال بزرگتر شدم با ۲ سال تجربه اضافی! سالاد ۲ تا !! نوشابه خانواده ۱.۵ لیتری !!!گوجه هم داشتین ؟!!

اصلا میدونی چی شد دوباره به میادین برگشتم؟

داشتم یه فیلم دانلود میکردم از یه وبلاگی

آخه تو رو سنن چه فیلمی مگه فزولی؟حالا اسمش سنتوری بود!

رفتم نراتشو بخونم دیدم یکی بوده که داشت خودشو ج ر میداد که بابا فیلمو حذف کن و نمیدونم آسیب میرسونی به فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی و از این ...

رفتم یه جوابیه توپ ۱ صفحه ای براش نوشتم که وقتی اومدم آپلودش کنم نوشت امکان ارسال پست وجود ندارد!!! (یعنی الان از قیافم معلومه ضایع شدم؟)

خلاصه یاد وبلاگ علیه رحمه افتادم گفتم یه سری بهش بزنم اول از همه اومدم پستای شما ها رو خوندم دیدم که ایشما ها هم بعله مثله خود من ...

حالا کجای کار بودم؟اول از همه این لینک فیلم رو بگیرین تا کف همون یارو ببره که ما در اشائه فرهنگ بی پولی فیلم نگاه کردن همچنان میکوشیم

قیلم اکران نشده سنتوری با صدای خواننده محبوب خودم م.چ

تیزر

لینک مستقیمه با قابلیت resume پس برین با اکسلرتور حالشو ببرین

البته من هنوز تمومش نکردم

http://zegley.com/r/files/Santori1.rar

http://crimsonsky.com/wowss/r/files/Santori2.rar
http://zegley.com/r/files/Santori2.rar
http://immo360.at/panorama/files/epi/r/files/Santori2.rar
http://ir-media.de/Santori2.rar

جای 1و2 رو میتونین عوض کنین احیانا اگه سرور از کار افتاد میتونین از سایر سرورا برای ادامه استفاده کنین مثل خود من

این لینکا به نظرم بی دردسر ترن و تست شدن

http://movie.parsi-soft.net/1386/Santoori/Santoori.part1.rar

http://movie.parsi-soft.net/1386/Santoori/Santoori.part2.rar

http://movie.parsi-soft.net/1386/Santoori/Santoori.part3.rar

 

اگه یاد ندارین  پست بزنین تا یادتون بدم

 پسوردشم :تو خودش سمت راست نوشته

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 16:13  توسط masoodkardorst  | 

سلام به علت فشردگی درس ها و گیر دادن بیخودی اساتید آپدیت کردن بلاگ سخت شده بنابر این از علاقه مندان همکاری با پاتوق دعوت به عمل می آید
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 7:56  توسط masoodkardorst  | 

سلام اینو من از یک سایتی کش رفتم ذیذم جالبه ! ممکنه یکمی بی ادبی که نه یکم بی رودر بایستی نوشته خلاسه کسایی که همراه افراد زیر 12 سال هستن نخوونن

 

يك دختر در حمام

 

ساعت ۴ بعد از ظهر

 

۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره

 

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

 

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

 

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

 

۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره

 

۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره

 

۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه

 

۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي

 

۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته

 

۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده

 

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت

 

۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه

 

۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه

 

۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

 

ساعت ۸ شب شد !!!

 

 

يك پسر در حمام

 

ساعت ۴ بعد از ظهر

 

۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق

 

۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم

 

۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه

 

۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش

 

۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره

 

۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون

 

۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره

 

۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا

 

۹ـ زير دوش میـ**زه  و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده

 

۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬ آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش

 

۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ج ی ش میکنه توش

 

۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه

 

۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق

 

۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه

 

ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر

 

خدمونیما پسره چقده کسیف ... شرمنده حیف که خودم پسر وگرنه حقیقت رو میوشتم  :D J J

 

اینم برای اینکه موضوع رو عوض کنم :

 

 

سرکاری :

 

يارو زبونش ميگرفته ميره داروخونه ميگه: آقا اشپيل داري؟ ميگه: اشپيل ديگه چيه؟ ميگه: بابا اشپيل ديگه. يارو ميگه: يعني چي؟ درست تلفظ كنين من بفهمم. يارو ميگه: بابا جان اشپيل، ديگه! يارو ميگه: آقا من كه نميفهمم شما چي ميگين، بگذارين به همكارم بگم شايد اون بفهمه. رفيق يارو هم زبونش ميگرفته، مياد. بهش ميگه: آقا اشپيل دارين، يارو هم ميره براش يه چيزي مياره بهش ميده و ميره، بعد همكاراي يارو ازش ميپرسن: اين چي ميخواست؟ ميگه: اشپيل! ميگن: بابااين اشپيل ديگه چه كوفتيه!؟ اصلاً برو يكم از اين اشپيل ور دار بيار ببينيم چيه. يارو ميره و بر ميگرده ميگه: اشپيل تموم شد!!!!

حالا فهمیدی اشپیل چی بود؟!

کاپش یکم دیگه طولش میدادم J

 

این یکی دیگه سر کاری نیس :

تركه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما تركين‌؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. تركه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما تركين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 10:44  توسط masoodkardorst  | 

بعد از استقبال گسترده!!! شما بینندگان عزیز از ورژن 2 سهراب سپهری اکنون :

 

 

اهل حمامم

 

پوستم مهتابی‌ست

چشمهایم آبی‌ست

پدرم دلاك است

سر طاسی دارد

لُنگ می‌اندازد

شامپو مصرف كرد

كله‌اش هی كف كرد

و سپس مویش ریخت

و چه اندازه سرش براق است!

 

حرفه‌ام دلاكی‌ست

هدف من پاكی‌ست

می‌نشیند لب سكو آرام

یك نفر با احساس

و تصور كرده، خوش پر و پاست!

كودكی را دیدم

می‌دود در پی صابون و لگن

 

ای نهان در پسِ دَر

خشك آوردم، خشك!

مشتری‌های عزیز

لگن خاصره‌تان سالم باد!

رخت ها را نكنید

آب‌مان بند آمد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 13:57  توسط masoodkardorst  | 

 

 

علائم اعتياد:

 

اگر علائم زير در شما آشکار شد حتم داشته باشيد که شما معتاد شده ايد. (البته معتاد به اينترنت)

 

1- وقتي کامپيوتر را خاموش مي‌کنيد احساس پوچي مي‌کنيد. درست مثل اينکه عزيزي را از دست داده‌ايد.

 

2- ساعت ۴ صبح وقتي از خواب بيدار مي‌شويد که کمي آب بنوشيد اول e-mail هايتان را چک مي‌کنيد.

 

3- تصميم مي‌گيريد يکي دو سال بيشتر در دانشگاه بمانيد فقط بخاطر دسترسي رايگان به اينترنت.

 

4- وقتي مي‌خنديد سرتان را ۹۰ درجه به سمت راست خم مي‌کنيد.

 

5- تکاليف درسيتان را به فرمت html تبديل مي‌کنيد و آدرس آنرا به استادتان مي‌دهيد.

 

6- همه دوستانتان يک @ در اسمشان دارند.

 

7- تنها ارتباطتان با اهل منزل از طريق e-mail است.

 

8- همسرتان را اينگونه معرفي مي‌کنيد  ayal kitchen.com

 

9- بين پرداخت نکردن قبض آب و هزينه اشتراک اينترنت برايتان آسانتر است که بي‌آبي را تحمل کنيد.

 

10- خوابهايتان را با فرمت html مي‌بينيد.

 

11- بر روي کنترل تلويزيون duble click مي‌کنيد.

 

12- وقتي با همسرتان دعوا مي‌کنيد آرزو مي‌کنيد کاش مي‌توانستيد او را ignore کنيد.

 

و اگر اعتياد شما زياد باشد و بچه‌دار شويد بدون شک بچه شما از شما خواهد پرسيد که او را از کدام سايت down load کرده‌ايد.

 

توجه کنيد: صد رحمت به سارس! اين نوع اعتياد از ايدز هم بدتره!؟ چه برسه به وبا !

 

این خط رو گفتم  یاد یه جک افتادم.

پسره میره به باباش میگه بابا 100 تومن به من بده باباهه میگه 50 تومن میخوای چیکار بیا این 20 تومنو بگیر 10 تومنشم بعدا برام پس بیار.!!!!

 

حالا راههای ترکشم بهتون بگم دیگه آخه نمیشه که یه عمر معتاد بمونی؟!!

 

راههاي ترك اعتياد:

 

از اونجايي که پزشکان عزيز هيچ راهي هنوز پيدا نکردن من خودم آستين همت بالا نهادم و....

 

براي اينکه ترک کنيد فقط شرطش اينه که همه کارهايي که مي‌گمو با دقت انجام بديد و انگيزه براي ترک کردن داشته باشيد.

 

1- کامپيوتر رو اصلا خاموش نکنيد تا احساس پوچي نکنيد.

 

2- شب قبل از خواب mail box تان را چک کنيد تا مجبور نباشيد قبل از آب خوردن چک کنيد در ضمن مي‌تونيد بعد از آب خوردن هم چکش کنيد.

 

3- مجبور نيستيد ۲ سال بيشتر در دانشگاه بمونيد به خاطر اشتراک رايگان بلکه مي تونيد يه دوست جديد از نوع هکر پيدا کنيد تا کلي پسورد مجاني بهتون بده. یا اینکه یه رفیقه توپ از نوع isp دارش برای خودت پیدا کنی.

 

4- وقتي مي خنديد سرتان را ۴۸.۵ درجه به سمت چپ خم کنيد.

 

5-  مجبور نيستيد تکاليفتان را انجام دهيد.

 

6- مي‌تونيد دوستاني پيدا کنيد که @ نداشته باشند.(حداقل در اسمشان نداشته باشند) داشتن @ در فامیل بلا مانع است!!!

 

7- مي‌تونيد بجاي mail از offline استفاده کنيد. تا یکم ضد حال پریدنشو تجربه کنی !!!

 

8- مي‌تونيد همسرتان را اصلا معرفي نکنيد پس profile براي چي خوبه؟

 

9- شما مي‌تونيد خوابهاتونو بجاي html بصورت گرافيکي ببينيد. مثلا فلش!

 

10- مي‌تونيد استايل کنترل‌تونو عوض کنيد و بجاي duble click فقط يکبار کليک کنيد.

 

11- چرا وقتي با همسرتون دعوا مي کنيد مي‌خواهيد اونو ignore کنيد شما مي‌تونيد خيلي راحت از shift+delete  استفاده کنيد يا اينکه کلا فرمت!!!.

 

 

 

اما اگر کسي را ميشناسيد که معتاد است و مي خواهيد ترک کند:

 

1- دست و پاي او را ببنديد و جلوي او با کامپيوتر کار کنيد.

 

2- مدام از اصطلاحات کامپيوتر استفاده کنيد تا دلش بسوزه.

 

3- او را مجبور کنيد بهwww.go2bed.com برود و بخوابد.

 

4- صداي کانکت شدن به اينترنت و صداي buzz را ضبط کنيد و هنگام خواب برايش بذاريد.

 

5- چون هيچ راه حلي براي ترک دادن اين افراد نيست آنقدر استرس توليد کنيد تا دق کند.

 

6- ...

 

خوب فعلا همینا رو انجام بده تا ببینم اثراتش چجوریه ؟!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 14:25  توسط masoodkardorst  | 

مرد مجرد: مرديست كه فرصت بدبخت كردن يك زن را از دست داده است!

 

مردها همه مثل هم‌اند فقط صورت‌ها و اخلاقشون فرق مي‌كند!

 

عشق «كور» است اما ازدواج واقعا «چشم بازكن» است!

 

اگر مردي از شما پرسيد به چه دسته كتابي علاقه‌منديد بگوييد به دسته چك!

 

به ياد داشته باشيد شوخي كردن با مرد براي او اين مفهوم را ندارد كه داريد به او جوك و لطيفه تعريف مي‌كنيد، بلكه آنها فكر مي‌كنند كه داريد به آنها مي‌خنديد و دستشان مي‌اندازيد!

 

اگر مرد به قصد قهر، خانه را ترك كرد شما هم در را ببنديد!

 

بهترين راه براي وادار كردن يك مرد به انجام دادن كاري اينست كه به او بگوييد براي انجام آن كار خيلي پير است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 14:23  توسط masoodkardorst  | 

اگر دنيا دست دخترها بيفتد ال مي شود يا بل مي‌شود؟

 

يک روزنامه نگار سيبيل کلفت مي گويد: اوا! خدا آن روز را نياورد مگر از جان و مال و ناموس و زندگي‌مان گذشته‌ايم؟

 

يک متخصص فناوري‌هاي نوين مي‌گويد: همه‌مون را مي‌ذارن سينه ديوار، نفري يه گلوله خرجمون مي‌کنند به چه قشنگي! بعدش هم مي‌گن حيف همون يه گلوله!

 

يک کارشناس ارشد غذاهاي دريايي عقيده دارد: روزي که دنيا بيفتد دست اين ضعيفه‌ها، ارکان نظام‌هاي دموکراتيک مرد مدار، به لرزه مي‌افتد. روز اول مردها را کنج خانه‌ها به امر خطير «بشور و بساب» مي‌گمارند، خودشان به خيابان‌ها مي آيند يک رفراندوم راه مي‌اندازند که تنها زن‌ها در آن حق راي دارند. بعد نتيجه شمارش آرا با نظارت شوراهاي يک روزه اين مي‌شود که ۹/۹۹ درصد راي دهندگان به خروج آقايان از حاکميت راي مي دهند!

 

آن يک دهم درصد را هم براي افه دموکراسي کنار مي‌گذارند.

 

کامران خان همسايه مامانم اينها ضمن اشاره به انقراض حکومت‌هاي زن سالار در هزاره‌هاي پيشين و مسبوق به سابقه بودن شکست‌هاي مکرر زنان در اداره امور مملکتي فرايند سپردن امور به ضعيفه‌ها را فرآيندي از پيش شکست خورده مي‌داند.

 

اما خواهر يک کودک فهيم مي‌گويد: آهاي! آقايان! بيچاره همين حالا هم دنيا دست زنان مي‌باشد، (شما توي باغ نمي‌باشيد!)
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 14:21  توسط masoodkardorst  | 

در راستان اينكه هر روز مشاهده مي‌كنيم مردم علاقه زيادي به جواد شدن دارند، اين هم راهنماي جواد شدن يا چگونه جواد شويم (براي دختران):

 

1- داشتن يك سگ از نوع پشمالو و بردن آن به همه‌جا.

 

2- پاتوقها: پاساژ گلستان و شهرك غرب.

 

3- اصولا جزو شاگردان درس‌نخوان باشيد. چون اگر پرسيدند چرا فلان درس را ننوشتي؟ فورا جواد بدهيد: ديشب تا ديروقت مهماني بوده‌ايد و وقت نكرديد.

 

4- مانتو بايد بسيار كوتاه باشد، حداقل تا كمر.

 

5- در هر موضوعي كل بيندازيد. چون از قديم گفته‌اند: كل بيندازيد تا كم نياوريد!

 

6- علاقه به سوزان روشن و شهره.

 

7- حضور در كليه اردوها.

 

8- هميشه در جيب خود مقداري مايه‌تيله داشته باشيد تا دوستانتان را (حتي به زور) مهمان كنيد.

 

9- ديدن فيلمهاي «من ترانه 15 سال دارم» و  «زندان زنان» توصيه مي‌شود.

 

10- اگر ماشين هم داريد و يك سي‌دي از آينه آن آويزان كرده‌ايد كه ديگر نور علي نور !
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 14:18  توسط masoodkardorst  | 

در راستان اينكه هر روز مشاهده مي‌كنيم مردم علاقه زيادي به جواد شدن دارند، اين هم راهنماي جواد شدن يا چگونه جواد شويم (براي پسران):

 

1- يك عدد پيكان 57 مدل جوادي با لاستيك دور سفيد.

 

2- نوشتن نام تايتانيك (به انگليسي) روي شيشه عقب پيكان.

 

3- آهنگ تكنو گوپس، گوپس، با صداي بلند.

 

4- دو تا بلندگو اضافي در ماشين.

 

5- نوشتن عبارت: «چون كه تكي... با نمكي» روي صندوق عقب ماشين.

 

6- پاتوقها: چمن‌هاي پارك ساعي و شهربازي.

 

7- پاتوق اينترنتي: انجمن پندار و ياهو مسنجر!

 

8- تكه كلامها: هوچيكتيم، كرتيم و زت زياد.

 

9- ژل به مقدار زياد و مدل ميكروبي توصيه مي‌گردد.

 

10- ماشين مورد علاقه: پيكان آردي (جواد مخفي).

 

11- شخصيت مورد علاقه: علي پروين.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 14:17  توسط masoodkardorst  | 

در راستاي اينكه تعداد كثيري از مردم مي‌خواهند باكلاس شوند ولي نمي‌دانند چطوري مي‌توانند اين كار را انجام دهند، راهنماي باكلاس شدن يا چگونه باكلاس شويم براي پسراني كه از نظر مايه‌تيله مشكلي ندارند تقديمتان مي‌شود:

 

1- مكان خانه در زعفرانيه، جردن يا ايران زمين باشد.

 

2- مدل ماشين سي‌يلو كمتر نباشد، پژو 206 يا اپل كورسا توصيه مي‌گردد.

 

3- گوش دادن نوار جنيفر لوپز با صداي معمولي در ماشين.

 

4- داشتن يك وبلاگ باكلاس به زبان انگليسي.

 

5- علاقه به دلستر(!) و پيتزا سبزيجات.

 

6- پاتوقها: استخر ايران زمين و كافي‌شاپ خيابان دولت، هر جمعه.

 

7- ژل به مقدار كم.

 

8- داشتن موبايل نوكيا 3310 و گذاشتن آهنگ هتل كاليفرنيا روي آن.

 

9- رساندن دوستان تا خانه‌شان با ماشين.

 

10- و آخر اينكه: سعي نكنيد سر هر موضوعي كل بيندازيد و خودتان را كم‌حرف نشان دهيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 14:16  توسط masoodkardorst  | 

 

یه بار دیگه بیایم با هم خیال پردازی کنیم اونم از نوع مثبتش ! چه اشکالی داره؟مگه آرزو بر جوانان عیبه؟

 

ترانه :  تصور كن

 

» آلبوم :  روزهای بی خاطره

» خواننده :  سیاوش قمیشی

» ترانه سرا :  يغما گلروئی

» آهنگساز :  سیاوش قمیشی

 

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته!


جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته!


جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست!


جواب هم‌صدایی‌ها پلیس زِد شورش نیست!


نه بمب هسته‌ای داره، و نه بمب‌افکن نه خمپاره!


دیگه هیچ بچه‌ای پاشو روی مین جا نمی‌زاره!


همه آزاده آزادن، همه بی‌درد بی‌دردن!


تو روزنامه نمی‌خونی، نهنگا خودکشی کردن!

 


جهانی را تصور کن، بدون نفرت و باروت!

بدون ظلم خود کامه، بدون وحشت و تابوت!

جهانی را تصور کن، پر از لبخند و آزادی!

لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی!

 

 


تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه!

اگه با بردن اسمش گلوت پر میشه پر از سرمه!

تصور کن جهانی را که توش زندانی افسانه‌س!

تمام جنگ‌های دنیا، شدن مشمول آتش‌بس!

کسی آقای عالم نیست، برابر با هم‌اند مردم!

دیگه سهم هر انسانِ تن هر دونه‌ی گندم!

بدون مرزو محدوده، وطن یعنی همه دنیا!

تصور کن تو می‌تونی بشی تعبیر این رویا!

 

ینی واقعا میشه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 20:48  توسط masoodkardorst  | 

در ابتدا فايل عكس خود را در فتوشاپ باز كنيد. در اولين قدم بايد عكس را از حالت رنگي خارج كنيم. براي اينكار ميتوانيد عكس را تبديل به Grayscale كنيم ولي با اين كار كل عكس به حالت سياه و سفيد تبديل ميشود و براي اينكه بر روي عكس كار كنيم مجبوريم دوباره آنرا به RGB تغيير دهيم. براي ابنكه اين كارها را انجام ندهيم از يك امكان ديگر فتوشاپ به نام Desaturate استفاده ميكنيم. براي اينكار از منوي Image گزينه Adjustment > Desaturate را انتخاب كنيد يا كليدهاي Shift+Ctrl+U را بفشاريد. سپس به منوي فيلتر برويد و گزينه Noise > Add Noise را انتخاب كنيد. براي مقدار Amount عدد 30 را وارد نماييدو گزينه Monochromatic را تيك بزنيد و اطمينان حاصل كنيد كه Distribution بر روي Uniform تيك خورده باشد. حالا كليد هاي Ctrl+L را بفشاريد و يا اينكه از منوي Image گزينه Adjustment > Levels را انتخاب كنيد. در پنجره اي كه باز ميشود در خانه اول Output Levels عدد 80 را وارد كنيد. سپس كليد Ctrl+U را بفشاريد و يا اينكه از منوي Image گزينه Adjustment > Hue/Saturation را انتخاب كنيد. در پنجره اي كه باز ميشود گزينه Colorize را تيك بزنيد. سپس براي HUE مقدار 35 و براي Saturation مقدار 25 و براي Lightness مقدار 30- را وارد نمايد. حالا طرح ما آماده شد. فقط براي اينكه كمي عكس از حالت خشني خود بيرون آيد يك بار افكت Blur را از منوي Filter > Blur اجرا كنيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 20:41  توسط masoodkardorst  | 

چرا عاقل كند كاري كه باز آيد به كنعان غم مخور!

پولاش از پارو بالا رفتند، ديگه برنگشتند!

قوری ز قلم قلم ز قوری / تو عشق منی گوگوری مگوری !

يکی از بزرگان اهل تميز / از ترس زنش رفت زير ميز !

ميازار موری که دانه کش است / که شلوار زيرش بدون کش است !

تو کز محنت ديگران بی غمی / بخور جای من جان من شلغمی !

تو نيکی ميکن و در دجله انداز / خودم شيرجه ميرم درش ميارم !

وقتي كسي دست به سياه و سفيد نمي‌زند، حتما مارگزيده است!

«برگ سبز»ي است تحفه‌اي در «كيش»!

مامورم و مغرور!

مرد آن است كه در كشاكش دهر / شنگ ژيرين آشيا باشد!

حرف «بي‌حساب» جواب ندارد!

در «طنز» لذتي است كه در «اسكناس» نيست!

مشكلي نيست كه آسانسور نشود / مرد آن است كه سانسور نشود!

ايميل فدايت شوم كه برايت نفرستادن!

مگه «فرمول» علف خرسه!

«ازدواج» اشكنك دارد، سرشكستنك دارد!

با هر دستي بدهي، با همان دست هم به سر خودت مي‌زني!

حلواي نقد بهتر از حلواي نسيه است!

توبه گرگ، بي طمع نيست!

دست پيش رو مي‌گيره، كه دندون اسب پيشكشي رو نشمره!

موش تو سوراخ نمي‌رفت، دندون اسب پيشكشي رو مي‌شمره!

بايد دندون اسب پيشكشي زير نيم كاسه باشد!

ديوار موش داره، موش هم دندون اسب پيش‌كشي رو مي‌شمره!

ديگ به دندون اسب پيشكشي ميگه، شام و ناهار هيچي!

يه مو از دندون! اسب پيشكشي مي‌كنه، سراغ خونه كدخدا رو هم مي‌گيره!

آشپز كه دوتاشد، دندون اسب پيشكشي... (ديگه كم آوردم...!)

 

اصلا جناب سروان به گيافه من مياد شما ترک باشيد!؟

اگه کسي از دست من دلخوره، دلشو نخوره!

ارواح خاك خر قسمتون ميدم كه...

اشتهايم عينكي شده (چيزي نمانده كه كور شود)

اگه باد بياد كج مي‌شه... (خيلي قد بلنده)

اگه عيب داشت يه پايش مي‌لنگيد!

بد اينه كه يه پيرزن توي خيابون شلوار لي پاش كنه و با موتور تك‌چرخ بزنه!

براي سلامتي فلاني از يك تا ده بشماريد!

بيا! بيا! خوب! افتادي تو چاله!

بيا! بيا! خوب! كتتو بپوش برو كلانتري!

جيگرتو بخورم خام خام!

جيگرتو بخورم!

جيگرتو سيخ سيخ!

جيگرتو لقمه!

چراغ را روشن كن چشممان ببيند داريم چه كار مي‌كنيم!

چشم روي هم بگذاري ... پدر چشمت درآمده!

حقيقت ته خيار است!

داشتيم...؟ نه خريديم!

دستا بالا والا بي‌حركت!

سلام بر حسين، جفتك بر يزيد!

عجب آدم بلانسبتي هستي!

فداي سرت مال پيرزنه است!

فرق عن و گوشت كوبيده را نمي‌فهمد!

فيوز قالپاقش هد مي‌زند!

ما را هم توي نمازهاي قضات دعا كن!

من هم مثل تو از بچگي بزرگ شدم!

يك پارچ آب بريز تو ليوان بده به من!

يه پله بيا پايين بهتر ببينيمت!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 12:37  توسط masoodkardorst  | 

1.عشق از ديد جاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفای بی ناموســی زدی ؟!

( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت كنه )

۲.عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعنی دوست داشتن بدون فرمـــول !

( جمله عاشقانه : آه عزيزم به اندازه سطح زير منحنی دوستت دارم )

۳.عشق از ديد رحيم گوشكوب بقال سر كوچه : والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت اين فاطی اتوماتيك رو واسمون گرفت !

( جمله عاشقانه : هوی فاطی شام چی داريم ؟ )

۴.عشق از ديد مرتضی ايدزی ( در زندان ) : اوچيكتيم عشقی !

( جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشی كه گل ميشيم )

۵.عشق از ديد ننه بزرگم : نزن ننه اين حرفارو ! راستی اين دختر بتـــــــول خانوم خيلی دختر خوب و با كمالاتيه !

( جمله عاشقانه : بريم خواستگاری ... )

۶.عشق از ديد دوست دخترم : عزيزم تو كه عاشقمی پس چرا هزينـــــــه جراحی دمـــــاغمو نميدی ؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو ... ناديا و دوستشم ميان ... دوست ناديا واســـش يه ماتيز گرفته ! تو حتی حاضر نيستی واسه مــن كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخری ؟!

( جمله عاشقانه : عزيزم گوشی سونی ميخوام .. راستی دوستت هم دارم! )

۷.عشق از ديد غلام شوفر : رادياتور عشق من از برايت جوش آمده ! باور نداری بر آمپرم بنگر!

( جمله عاشقانه : عزيزم دوست دارم ! بووووو بوووووو بوووووغ )

۸.عشق از ديد دخترای ترشيده : خدا جون يعنی ميشه بياد خواستگاريم ؟!!

( جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم ۱۰۰۰ تومن نذرت كه بياد خواستگاريم )

۹.عشق از ديد ارازل و اوباش ( جوات ) : عشق مشق سرش گرده ! خونه خالــــــــــی نداری؟

( جمله عاشانه : بوووق ... آبجی ميای بريم كثافتكاری ؟ )

۱۰.عشق از ديد بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه ؟! حالا بگو ببينم باباش چی كارست‍ ؟

( جمله عاشقانه : برو دختر حاج آقارو بگير )

۱۱.عشق از نگاه ننم : وا مگه تو امسال كنكور نداری ؟! عشق باشه واسه بعد !

( جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت )

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 12:35  توسط masoodkardorst  | 

سوسياليسم:دو گاو داريد .يكی را نگه می داريد.ديگری را به همسايه خود می دهيد .

كمونيسم : دو گاو داريد .دولت هردوی آنها را می گيرند تا شما و همسايه تان را در شيرش شريك كند.

فاشيسم : دو گاو داريد .شير را به دولت می دهيد.دولت آن را به شما می فروشد .

كاپيتاليسم: دو گاو داريد .هر دوی آنها را می دوشيد.شيرهارا برزمين می ريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند.

نازيسم : دو گاو داريد . دولت به سوی شما تيرانداری می كند و هر دو گاو را می گيرد .

آنارشيسم : دو گاو داريد . گاوها شما را می كشند و همديگر را می دوشند .

ساديسم : دو گاو داريد . به هر دوی آنها تيراندازی می كنيد وخودتان را در ميان ظرف شيرها می اندازيد .

آپارتايد : دو گاو داريد . شير گاو سياه را به گاو سفيد می دهيد ولی گاو سفيد را نمی دوشيد .

دولت مرفه : دو گاو داريد . آنها را می دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان می دهيد تا بنوشند .

بوروكراسی : دو گاو داريد . برای تهيه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر می كنيد ولی وقت نداريد شير آنها را بدوشيد .

سازمان ملل : دو گاو داريد . فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو می كند . آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو می كنند . نيوزلند رای ممتنع می دهد .

ايده آليسم : دو گاو داريد . ازدواج می كنيد . همسر شما آنها را می دوشد .

رئاليسم : دو گاو داريد . ازدواج می كنيد . اما هنوز خودتان آنها را می دوشيد .

متحجريسم : دو گاو داريد . زشت است شير گاو ماده را بدوشيد .

فمينيسم : دو گاو داريد . حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد .

پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد . از هر كدام شير بدوشيد فرقی نمی كند .

ليبراليسم : دو گاو داريد . آنها را نمی دوشيد چون آزاديشان محدود می شود .

دموكراسی مطلق : دو گاو داريد . از همسايه ها رای می گيريد كه آنها را بدوشيد يا نه .

سكولاريسم : داريد . پس به خدا نيازی نيست .
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 12:32  توسط masoodkardorst  | 

اینو یه جا خوندم حیفم اومد شما نخونین !!!

چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونااونیل ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که جرالدین نام دارد استعدادبازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند .

 

چند سال پیش وقتی جرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود ، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند.

ژرالدين دخترم:

اينجا شب است٬ يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند.

نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم ، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن٬ به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم . من از توليسدورم، خيلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر يک لحظه تصوير تو را از چشمان من دور کنند.

تصوير تو آنجا روی ميز هست . تصوير تو اينجا روی قلب من نيز هست. اما تو کجايی؟ آنجا در پاريس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزليزه" ميرقصی . اين را ميدانم و چنانست که گويی در اين سکوت شبانگاهی ٬ آهنگ قدمهايت را می شنوم و در اين ظلمات زمستانی٬ برق ستارگان چشمانت را می بينم.

شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ايرانی است که اسير خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما اگر قهقهه تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی گلهايی که برايت فرستاده اند تو را فرصت هشياری داد٬ در گوشه ای بنشين ٬ نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار . من پدر تو هستم٬ ژرالدين من چارلی چاپلين هستم . وقتی بچه بودی٬ شبهای دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم . قصه زيبای خفته در جنگل ٬قصه اژدهای بيدار در صحرا٬ خواب که به چشمان پيرم می آمد٬ طعنه اش می زدم و می گفتمش برو .

من در رويای دختر خفته ام . رويا می ديدم ژرالدين٬ رويا.......

رويای فردای تو ، رويای امروز تو، دختری می ديدم به روی صحنه٬ فرشته ای می ديدم به روی آسمان٬ که می رقصيد و می شنيدم تماشاگران را که می گفتند: " دختره را می بينی؟ اين دختر همان دلقک پيره .

اسمش يادته؟ چارلی " . آره من چارلی هستم . من دلقک پيری بيش نيستم. امروز نوبت تو است. برقص من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ٬ و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی . این رقص ها ٬ و بیشتر از آن ٬ صدای کف زدنهای تماشاگران ٬ گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا ٬ و زندگی مردمان را تماشا کن.

زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را ٬ که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد . من یکی ازاینان بودم ژرالدین ٬ و در آن شبها ٬ در آن شبهای افسانه ای کودکی های تو ، که تو با لالایی قصه های من ٬ به خواب میرفتی٬ و من باز بیدار می ماندم در چهره تو می نگریستم، ضربانقلبت را می شمردم، و از خود می پرسیدم: چارلی آیا این بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟

............. تو مرا نمی شناسی ژرالدين . در آن شبهایدور٬ بس قصه ها با تو گفتم ٬ اما قصه خود را هرگز نگفتم . اين داستانی شنيدنی است‌:

داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترين محلات لندن آواز می خواند و می رقصيد و صدقه جمع می کرد .اين داستان من است . من طعم گرسنگی را چشيده ام . من درد بی خانمانی را چشيده ام . و از اينها بيشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند ٬ اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ٬ احساس کرده ام. با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفی زد . داستان من به کار تو نمی آيد ٬ از تو حرف بزنيم . به دنبال تو نام من است:چاپلين . با همين نام چهل سال بيشتر مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند ٬ خود گريستم .

ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی ٬ تنها رقص و موسيقی نيست .

نيمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی ٬ آنتحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن ٬ اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ٬ بپرس ٬ حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت ٬ چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش بگذار . به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام ٬ فقط اين نوع خرجهای تو را٬ بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای ديگرت بايد صورتحساب بفرستی .

گاه به گاه ٬ با اتوبوس ٬ با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن٬ و دست کم روزی يکبار با خود بگو :" من هم یکی از آنانهستم ." تو یکی از آنها هستی - دخترم ، نه بیشتر ،هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند . و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را بر تر از تماشاگرانرقص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوبمی شناسم ، از قرنها پیش آنجا ، گهواره بهاری کولیان بوده است. در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست . نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟

اعتراف کن دخترم . همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد . همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند .و این را بدان که درخانواده چارلی ، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدهد . من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم .هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر . اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " دومین سکه مالمن نیست . این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ." جستجويی لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را ٬ اگر بخواهی ٬ همه جا خواهی يافت . اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ٬ برای آن است که ازنیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم٬ من زمانی دراز در سیرک زیسته ام٬ و همیشه و هر لحظه٬ بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند٬ نگران بوده ام٬ اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ٬ سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد .

آن شب٬ این الماس ٬ ریسمان نا استوار تو خواهد بود ٬ و سقوط تو حتمی است .

شاید روزی ٬ چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند٬ آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ٬ همیشه سقوطمی کنند .

دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ٬ این الماس بر گردن همه می درخشد .......

.......اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش ، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی ، شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، این را می دانم .

به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت . اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند .

برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم .

اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری .

بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد . مال دوران پوشیدگی . نترس ، این ده سال ترا پیر تر نخواهد کرد.....

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 18:22  توسط masoodkardorst  | 

اهل تحصيلم من:

نمره هايم بد نيست

ده و دوازده و چهارده  گاهي هم بيست!

من دبيري دارم بهترازابر سپيد

دوستاني بدترازشمريزيد!

جزوه هاي دارم كه نميفهمم چيست!

دانش آموزم من تخته ام ديوار است

همه ذرات علومم متناقض شده است!

من درس را وقتي كه دبيرم بكند خوب بيان مي فهمم

من درسها را پي دعواي معلم مي خوانم

پي پرخاشي تند:

اهل تحصيلم من:

كار من خواندن درس است و كتاب

گاه گاهي درس مي خوانم

تا به تشويقي كه معلم درآن زنداني است دل تنهايي من تازه شود.

چه خيالي چه خيالي ميدانم برگه پاسخ من كامل نيست

خوب مي دانم مدركم آبكي است

من نمي دانم كه چرا مي گويند:     اين يكي ممتازاست       ان يكي معركه نيست

و چرا هيچ كجا فرصت درس براي نفر اخر نيست

رتبه بيست هزار چه كم از رتبه اول دارد؟

تست را بايد زد.   درس را بايد خواند!

كار ما شايد اينست كه در حسرت دانشگاه شناور باشيم.

پشت دروازه آن همه اردو بزنيم

دست در دست هم دهيم به مهر غم بيكاري را كمتر بكنيم

كار ما شايد اينست كه سرباز بشويم

سرمان را بتراشيم ز ته شاد باشيم كه ما خوش تيپيم!

صبحها همره خورشيد بيدار شويم . همره باد و نسيم پادگان را بدويم !

من خوب مي دانم سرنوشت همه ما بسته بر يك عدد است  رتبه ها در كنكور

اي مردم! زندگي را ننشانيم ميان اعداد.

همه بايد زنده باشيم و جوان زندگي هم بكنيم.

كار ما اينك چيست؟      كار ما شايد اينست كه دعايي بكنيم:

  كه خدايا تو رسان يك عدد  يك رقمي        به جوانها يي با سرنوشت عددي!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 18:22  توسط masoodkardorst  | 

دختر ها :

سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم!

سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی و ...!)

سن ۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!

سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... (کوران حوادث!)

سن ۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!

سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست!

سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم!

سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!

سن ۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)

سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن!

سن ۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزی که نرسيديم برسونه!

سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!

سن ۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!

سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!

سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی!!!

پسر ها :

سن ۱۴ سالگی: تازه توی اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختی!)

سن ۱۵ سالگی: ياد می گيرن که توی خيابون به مردم نگاه کنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!

سن ۱۶ سالگی: توی اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو می زنن! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنيس هم گيتار می زنن!

سن ۱۷ سالگی: يه کمی مثلا آدم ميشن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!)

سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بينن ، تا پس فردا عاشقش ميشن! ... آخ آخ! آهنگهای داريوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه!

سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابی گوش ميدن!

سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش ميدن که نفهمن چی شده!

سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چيزی غير از اين بچه بازيها می بينن! (مثلا عاقل ميشن!)

سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابی می گردن!

سن ۲۳ سالگی: يکی رو پيدا می کنن! اما مرموز ميشن! (ديدشون عوض ميشه!)

سن ۲۴ سالگی: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت!

سن ۲۵ سالگی: عشق سيخی چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!

سن ۲۶ سالگی: اين يکی ديگه همونيه که همه ء عمر می خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!

سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!

سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام ...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 18:20  توسط masoodkardorst  | 

سلام اوونایی که زبانه انگلیسیشون خوبه یا دوست دارن اینو بخونن ببینن خارجیها به جای پل صراط آخرت چی دارن در ضمن این قضیه رو کریس د برگ خوندش برین گوش بدین بد نیست ثواب داره !!!

I was lost in the dark,

And the fear was in my heart,

All around me the forest and the rain,

Then with the flash of a light, I saw it in the night,

I must be getting near - Saint Peter's Gate!

 

When I went through the door, he was standing in the hall,

An old man with a beard of shining white,

He said "I've been expecting you, let me show you to your room",

And he took me all the way by candlelight,

And lying there on the bed, a book, black & red,

My name was written on the front in gold,

And when I opened it up, there were pictures of my life,

And a voice began to call from down below;

 

Nobody will get through, nobody,

Not even you can escape the Judgment Day,

Nobody will be spared, Heaven is only there,

For the ones who satisfy them at - Saint Peter's Gate.

 

"Come with me" said that old man, as he took me by the hand

"There is someone here that you have seen before,

In this room on the left, a man who did his best,

To bring joy and happiness to one and all;

 

But in that room on the right, a dictator in life,

We've been waiting for him here, as you can tell,

For all the blood he's spilled,

And for all the ones he's killed,

We condemn him to eternity in hell;

 

Nobody will get through, nobody,

Not even you can escape the Judgment Day,

Nobody will be spared, Heaven is only there,

For the ones who satisfy them at - Saint Peter's Gate.

 

I woke up with the dawn, there was someone in my room,

A woman, like an angel all in white,

And then she told me "You must run, for your time has yet to come,

Go now, before they change their minds",

 

And from the window I saw,

A thousand or more,

Bringing that dictator to his knees,

And his cries broke the sound,

Of my footsteps on the ground,

As I made it to the safety of the trees:

 

Nobody will get through,

Nobody not even you,

Can escape the judgment day,

Nobody will be spared,

Heaven is only there,

For the ones who satisfy them at...

Saint Peters Gate.

 

Nobody will get through,

Nobody not even you,

Can escape the judgment day,

Nobody will be spared,

Heaven is only there,

For the ones who satisfy them at,

Saint Peters Gate.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 18:19  توسط masoodkardorst  | 

سر جلسه ء خواستگاری... بعد از نيم ساعت سکوت!

مادر داماد: ببخشين ، کبريت دارين؟

خانواده ء عروس: کبريت؟! کبريت برای چی؟!

مادر داماد: والا پسرم می خواست سيگار بکشه...

خانواده ء عروس: پس داماد سيگاريه...؟!

مادر داماد: سيگاری که نه... والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار می چسبه...

خانواده ء عروس: پس الکلی هم هست...؟!

مادر داماد: الکلی که نه... والا قمار بازی کرد ، باخت! ما هم مشروب داديم بهش که يادش بره...

خانواده ء عروس: پس قمارم بازی می کنه...؟!

مادر داماد: آره... دوستاش توی زندان بهش ياد دادن...

خانواده ء عروس: پس زندانم بوده...؟!

مادر داماد: زندان که نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه کمی بازداشتش کردن...

خانواده ء عروس: پس معتادم بوده...؟!

مادر داماد: آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...

خانواده ء عروس: زنش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

..... نتيجه ء اخلاقی: هميشه موقع خواستگاری رفتن کبريت همراهتون داشته باشين!

يا اينکه دفعه بعد خواستين برين خواستگاری يادتون باشه ننتونو نبرين

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 18:18  توسط masoodkardorst  |